پس از عصيان ۱

و خدا بود و خدایی اش

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

وانگاه پس از عصیان 1

 

 

می دانی ؟

این جور وقت هاست

که مرگ، زله، در نهایت نفرت

از پوچی ی وظیفه شرم آورش

ملال

احساس می کند!

ا.بامداد

 

زندگی یک هنر است. باید غرق شوی در نقشت.

ولی حواست باشد که اشتباه نکنی !

 

خوب زندگی کردن، هنری بزرگ تر است. حیف که هر کسی ندارد.

 

/ 66 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hamed

کارم از اين حرف ها گذشته است .. من را چه به اين دنيای مسخره .. حرف ها که می زنيد ... اخر به من بگوييد عشق را چگونه لا بلای اين ۰و۱ ها معنی می کنيد ... بايد برگشت .. به اصل ... به بودن خودمون... نگران نباشيد .. بر می گردم .. زود ... با کلی تغيير ...

atiyeh

سلام حامد..... به ياد داشته باش که تلاش برای راضی نگه داشتن همه ی ادم ها کليد تمام شکست هاست ازت ميخواهم که..........خودت باشی

atiyeh

حامد همين طور که ميگشتم يه وبلاگ پيدا کردم ... نام نعمت مقصودی وقت کردی يه سر بزن هشدار!!!!!؟؟؟ مواظب باش سرت نشکنه

حامد

قلم می لغزد اين شبها برای دل ... که شايد نوشتنی از نو به گونه ای نو ... يک هفته شد . فقط يک هفته اما عجيب گذشت ... عجيب و غريب... حالا برگردم ... فردا ... يا روز ديگر .. يا اصلا مگر چه فرق می کند بودن در اين جا با نبودن ... فقط اين که من جايی نرفته ام... مشکلی هم نيست !!!!!!!!!!کمی صبر کنيد ميام ...زود زود

j

به خاطر هرکه و هرچه که مينوشتی برای همون هم خب نمينويسی حالا - فعلا- .. میدانم که ننوشتن هم حرف دل است بعضی وقتها .. منتها برای من شعر و ادبيات و نوشته ها و آنچه مینویسم و برمی گزینم واقعيتهای عينی اند نه آثار توهم و رويا و غليان حس ها .. خواندن و نوشتن اینکه «رندی هم به جان شیدایت سپرده اند » برایم فقط مثل شنیدن یه ریتم دلنشین لذت بخش نیست و بهش اعتقاد هم دارم به اندازه یک واقعیت عینی .. پس خوراکِ روانم روی مرامم تاثیر میگذارد و به وقت رند و قلندر میشوم که کز نکنم .. و اما عشق .. برادر جان .. جنسش مگر از خاک و پوست و گوشت است که فقط در دنیای قابل لمس با حواس فرصت ابراز وجود کند ؟‌ .. عشق یا مغناطیس درون هرچه که باشد در دنیایی که برای ما مجاز است به گمانت نمیتواند که زاده و بالیده شود ؟‌ کامنت اول من برای مطلب آخر لیلا را .. جان ِ من بخوان / چشمه خشک نمیشود حامد .. آب که زیاد برداری خالی میشود حوضچه اش صبر کنی دوباره جمع میشود انقدر که میتوان شیرجه زد توش .. اگه مثل قلندرا بشی منم جرات میکنم بهت بگم که چرا تو من رو یاد قورباغه میندازی !‌

ليلي

به گمونم داداشمون قهر با ما!

پــــر وا

اينکه حيف نداره . اگر همه داشتن که هنر نبود ........... تازه چه می چسبه اين جمله که هنر آن است که بميری قبل از آن که بميراندت.........همين!

atiyeh

سلام حامد از حرفت خيلی تعجب ميکنم ؟؟؟؟؟؟تو ديگه چرا!!!! به راستی در اينجا بودن يا نبودن دیگه برايت فرقی نميکنه

خاله سارا

سلام حامد جان....واقعا چه زيبا گفتی...آره خوب زندگی کردن يه هنره که هيچ کس بلد نيست...من آپم...