عاشقانه مثلا !!!

به نام خدای همه لحظه های زندگی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

برای مردم بی عشق؛ دنیا گورستان وسیعی است.

 

و به همه کسایی که عصیان دوست ندارن...مخصوصا تو !!!

 

 

شب بود و تهران و باران دوست داشتنی

            باد و بی خیالی همه لحظه های خیس تو ...

                           که هم نوایی ابرهای آسمان و دل تو ...

                                         که هم صدایی مسافر و نگاه من ...

 

از کوچه مان رد شده بودی انگار که شیشه ها،

رنگ قدم های تو را می تاباند و گوشه های خانه

صدای نفس هایت را زمزمه ...

 

          رد شده بودی که "یاس" می خندید، که قناری ...

          رد شده بودی که آبی نگاه ات افتاده بود بر دیوار خانه ...

          که بی دریغ شده بود خنده هایش بر غریبه ها ...

 

رد شده بودی ...

خودت، یا بوی گیسوی آشفته ات. یا آبی روسری ات

یا شاید حتی خاطره ای از گذشته ات.

 

          رد شده بودی و باران چه تند می بارید،

          و یاس می خندید و قناری ...

          رد شده بودی انگار

                                           که باران هنوز می بارید...

 

 

جمله اول : افلاطون

بقیه اش هم مال خودمه !!!

 

/ 56 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کمند

چه نظم و ترتيبی وو چقدر زيبا بود اين نوشته .. افرين به حامد .

sima

سلام...افلاطون...هر وقت اسمشا می شنوم يه جوری می شم...قشنگ بود...مرسی عزيز...(به منم سر بزن با يک غزل جديد به روزم

کمند

اي كاش ميشد اي كاش ، هر لحظه از تو گفتن.. در مسلخ شكستن ، در آينه شكفتن.... اي كاش قصه ما ، ميشد دوباره آغاز.. ميشد قفس نباشه ، اين آسمون پرواز. اي كاش باغ پاييز ، باغ ترانه ميشد. هر شعر با نگاهت ، يك عاشقانه ميشد. ميشد كه اين كبوتر ، پر بكشه دوباره.. از خاك سرخ خورشيد ، تا خنده ستاره.. خوب هنوز و ديروز ، من خسته از غرورم.. درياي دردم اما ، چه ساكت و صبورم.. تو خسته بودي از من ، من از گلايه سرشار.. وقتي كه مي‌شكستم ، گفتي خدا نگهدار..

علي همون عاشق هميشه

سلام پس تو کجايی پسر؟ دلمون برات تنگ شده مرد .بی قرارمون نکن خبر بده باش.....و پيشم حتما بيا اينو که می گم يعنی حتما بيا.......بيايی ها زود هم بيا...............يا عشق

شیدایی

کسی می گفت همين که دائم حرف از بغض های هميشه می زنيم يعنی که بغض نداريم ! ... کسی که بغض دارد رمق حرف زدن برايش نمی ماند انگاری ... هر چه خواستم نشد که باور کنم ... باور کنم که اين گلايه های مکرر هميشه ... از سر خوشی است ! ... که مثلا ما از روی بغض نداشته داريم حرف می زنيم و ... / روزگار غريب بود آقا ... غريب تر هم دارد می شود برای دخترکی که اين روزها حتی ... حتی آسمانش را گم کرده است ... تابستان که می شود هميشه با خودم فکر می کنم چقدر بايد صبور بمانم تا برگ ریز دوباره ی پاییز ... خدا صبرمان بدهد ...

yekta

سلام ... اينجا سايت دانشکده ...مسنجر ندارم اينجا ولی ... مبارک باشه ... خسته نباشی ... يا علی

علي همون عاشق هميشه

حامددددددددددددددددددددددددددددددددددد دل تنگ بودنتم ...با حرفهای اهورايی ات..................بيا.............تنهاييم را با تو تقسيم کنم

کمند

. گفتند كه پيدا شو.. ديدند كه پنهانم.. گفتند كه پيدا كن. خود را و تو را با هم.. گفتم كه پيدا هست.. در هر نفس آدم.. پيداست و من پنهان.. من در تن و او در جان.. يك آن نظري كردم.. در خود گذري كردم.. ديدم كه نه در دوري.. نزديك تر از نوري... در راه عبور از تو.. من اين همه دور از تو.. يك عمر نينديشم.. هيهات، تو در پيشم. چشم است كه بينا نيست.. در عشق كه اين ها نيست..

بادصبا

صميمی تر هم می شوی... با باران... با قناری...با مسافر های غريب... با اتفاقات عجيب... صميمی تر هم می شوی آقا ... دنيا همان جايی به پایان می رسد که از بوی ياس مست می شوی... دنيا همان جايی دوباره آغاز می شود که يک روز بوی خاک نم خورده يادت بيفتد و چشمهايت را که ميبندی همه جا باران ميگيرد... صدای قطره ها آرام ات ميکند... و............و........... چشم که باز می کنی ميبينی همان جايی هستی که نبايد باشی....... و اينجاست که اميد دوباره تو جوانه ميزند........ و صميميتر می شوی......... با مسافر....... با قناری......... با پنجره.... ماه... عشق... صميمی تر می شوی آقا

بادصبا

و اينکه درس سخت است... سخت سخت... اما من؟... باور نميکنم... بگذريم... صميمی تر می شوی آقا... علی علی