باور

به نام او<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به :  نمی دونم : همه تون

 

هی می نویسم و هی خط می زنم. نمی دونم اصلا چرا این روزها این جوری شدن. نمی دونم چرا این قدر قلم از دستم فرار می کنه. نمی دونم چه جوری باید دوباره نوشت. نمی دونم بهاری که گذشت چه قدر چیز هایی داشت که ندیدم. بهار سختی بود. بهار پر خاطره ای بود.

 

باران گرفته بود. صدای شر شر آب ...

و کوچه هایی که امتداد عبورم شده بودند.

باران می زد و تنهایی پرسه های شبانه

همراه  زیباترین سمفونی آسمان.

 

***

 

گفته بودی بارون سهم لحظه های شیدایی دله.

(یادت می آد؟) گفتی بهم که بارون معجزه است. بارون مرداد ...

نمی دونم با اون چشما چه جوری معجزه رو باور کرده بودی.

 

نمی دونم . من فقط یه روز صبح بیدار شدم.

یه صبح بهار . دیدم خیلی عاشقم.

دیدم از لای بعضی نگاه ها می شه ایمان اورد.

من دیدم که می شه خیلی ساده حرف زد.

من دیدم همیشه لازم نیست بیافتم دنبال کلمه ها...

گاهی هم باید بذارم هر چی می اد .... خودش بیاد ...

 

دیدم لازم نیست منم نویسنده و شاعر باشم.

من می تونم خودم باشم. حامد ...

 

آره . منم یه روز ایمان اوردم.

باور کن !

 

/ 29 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maman

ميگه:من به تو ايمان دارم...اين چه جور ايمانيه ...نميدونم!...اين چه جور ايمانيه که منو اينقدر اذيت ميکنه؟ بازم نمی دونم!( ببخشيد يه درد دل ساده بود ...ميشه براش دعا کنين...

الهه بانو

سلام... خوبي مهندس ؟ ... هنوز آن ديدار نخستين يادم هست ! ... وقتي طيب نوشته بود تقديم به حامد كه مي فهمد ... برايم خيلي جالب بود...حامد ! فهميدنهايت را با ما قسمت نميكني؟ چقدر دور مي بينمت... افسوس ! و اما بعد ... وبلاگ الهه بانو را نميدانم ميدانيد يا نه... حذف شد و دوباره ساختمش... ايميلم را هم همچنان! ... به بهانه تولد دوباره الهه بانو همه آنان را که دوست ميدارم به فال حافظ مهمان ميکنم. به نيتتان فال ميگيرم و مينويسم...... خوب است؟ ... نيت کنيد پس...

الهه بانو

اوه اوه اوه چه فالی ! شايسته اش هستی بی گمان ... http://www.mehrargham.com/dorjonline/hafez/poem114.html******* هـماي اوج سعادت به دام ما افـتد - اگر تو را گذري بر مـقام ما افـتد - حـباب وار براندازم از نـشاط کـلاه - اگر ز روي تو عکسي به جام ما افـتد - شـبي که ماه مراد از افق شود طالع - بود کـه پرتو نوري بـه بام ما افـتد - بـه بارگاه تو چون باد را نـباشد بار - کي اتـفاق مـجال سـلام ما افـتد - چو جان فداي لبش شد خيال مي‌بستم - کـه قـطره‌اي ز زلالش به کام ما افتد - خيال زلف تو گفتا که جان وسيله مساز - کز اين شکار فراوان بـه دام ما افـتد - بـه نااميدي از اين در مرو بزن فالي - بود کـه قرعـه دولت به نام ما افـتد - ز خاک کوي تو هر گه که دم زند حافـظ - نـسيم گلشن جان در مشام ما افتد -

الهه بانو

راستی حامد تو اصلا اهل فال حافظ هستی؟ ميخوام بگم : گمونم نيستی ها ! حافظ داره دعوتت ميکنه بيايی فال بگيری... ولی ميترسم بگی نه اهلش هستم خيط بشم ! اما حامد حالا که خودمونيم : خوب آدمی هستی ! بدون اينکه ادعا کنی يا به قول قديميها جانماز آب بکشی !!! خوشم می ياد ! هميشه باشی و خوب باشی و سالم باشی و سرحال باشی و پرتپش و پر اميد باشی و موفق باشی و .... هرچه خواهی باش اما باش ! ... عزت زياد ****************** راستی مهربان. اگه ميشه يه سر به بزم الهه ناز بزنی؟ به کمکت احتياج داره عزيز.... http://elahenaz59.parsiblog.com

هدا

اول سلام ۴۲ روزه کامنتی ! بعد سوز به دل همه من برای حامد از اينجا هم کامنتيدم !! برای ين تقديمی به همتون هم.... نمی دونم اب و هوای اينجاست که نوشتن يادم رفته يا هنوز ادامه بحرانه اونطرفه... خلاصه ما نزديک و دور شديم... اينجا هم.... نميدونم..می ترسم بعد اين يک سال يه چيزی و کم گفته باشم.. يااين يک ماه...راستی من حالت رو نپرسيدم کسی نگرانت شد؟: لوول ....اما راستش...ما که مثل بعضی ها مغرور نيستيم ! می نويسيمدلم برای حامد چت هر روز و نامه های گه گاه تنگ شد..هر چند خوب بود ديدنت..خيلی خووب:)

حامد

برای خواهرم هدی : سلام ... ديدنت هميشه خوب است.... قبلا ها که فقط پشت پی سی می ديدمت و ...حالا که خودت هستی.... می دانی... من ۴-تا ارزوی بزرگ داشتم.... يکيش براورده شده ... يکيش در حال براورده شدنه .... دوتاش اما هنوز معلوم نيست... شايد به اين دومی خيلی ربط داشته باشه ... اما هدی جون ... شايد ندونی... بودنت اين قدر برام خوبه که ... همين ۵ خط ات رو هم می تونم قاب بگيرم و تا مدت ها ازش لذت ببرم.... مرسی به خاطر بودنت ...من هم با اين که می بينمت دلم برای هدی چت روم ها تنگ شده ... هدی البته اين جوريش مسلما صقای ديگری دارد ... اما من فکر می کنم قدر همه اين ساعت ها و روزها را در سال های بعد ببينيم ....

شیدایی

سلام حامد ... حامد يعنی چی؟ ... چرا تا حالا فکر نکرده بودم ؟! ... يعنی کسی که شکر می کنه ... آره ؟ ... خب منم الان اومدم يه جورايی حامد باشم ! ... تشکر به خاطر ديروز و اون هديه ی قشنگ ... من دوستام خيلی کم پيش می ياد بتونن غافلگيرم کنن ... ديروز تو تونستی ... ممنون :)

راحله

مهم اينه که خودت باشی . ديگه هيچی اهميت نداره .

مهدی

اولين بار بود اونم کاملا اتفاقی که نوشته هاتونو خوندم خیلی از جمع صمیمی شما خوشم اومد نوشته هاتون پر از احساسات بود